به یاد دکتر احمد احمدی

مدتها بود كه توفيق ديدنش را پيدا نكرده بودم، چند سال پيش، از طريق يكي از دوستان كه با ايشان مراوداتي داشت، به ديدن ايشان رفتم. با صفا و متواضع، همان گونه كه از قديم ايشان را مي شناختم. ارادت من به ايشان نيز بيشتر از همين جنبه هاي اخلاقي بود كه هيچ تغييري نكرده بود. همواره نسبت به من لطف داشت و البته شايد انتظاراتي، كه شايسته نبودم. از من پرسيد كه چه مي كنم؟ و اين سوال را با نوعي نگراني و شايد افسوس مطرح مي‌كرد كه حاكي از بي خبري از روزگار گذراندنم بود. ابتدا با من فاصله داشت و هنگامي كه كارهايي كه به سامان رسانده و يا در پي آن هستم را، برايش بازگو مي‌كردم، به من نزديك و نزديكتر مي شد. تا رسيدم به كاري كه در حوزه «ميراث جهاني فارسي» در دستور كار دارم و كمي نسبت به اهداف و ابعاد آن توضيح دادم؛ لحظه اي نگاهم به چهره ايشان افتاد، ديدم پيرمرد در حال گريستن است، تعجب كردم و به ايشان گفتم سخني از من شما را مكدر كرد؟ گفت: خير، خير ادامه بده؛ در همين حال مسؤل دفترش، قرار و كار بعديش را گوشزد كرد؛ به او گفت كنسل كن و از طرف من عذرخواهي كن. ديدم چگونه با تمام وجود، به سخنانم گوش مي‌كند و آثار وجد و شعف را به خوبي در چهره اش مي ديدم. بعد كه حرفم را تمام كردم گفت: گريه من، گريه شوق بود، چنان مسرور و مشعوف از كار شدم، كه نتوانستم جلوي گريه ام را بگيرم. البته مي دانستم كه به ادبيات علاقمند است ولي خبر از اين همه عشق و شيدايي او به زبان فارسي نداشتم. از من پرسيد: فلاني فقط بگو من چكار مي توانم بكنم تا اين كار محقق شود؟. اين كار بسيار پر هزينه است و تو بدون پشتيبان، الآن به تو اعلام مي كنم كه حاضرم تا زنده ام نيمي از حقوقم را به اين كار اختصاص دهم؛ و شروع كرد در اهميت زبان فارسي صحبت كردن و با حرارت تمام بخش‌هايي از شاهنامه را از حفظ خواندن؛ گويا با كلمات آهنگين فارسي پرواز مي كرد و مرتب تكرار مي كرد كه ما حق اين زبان را ادا نكرديم. و سپس براي انجام اين كار، راه هايي را پيشنهاد كرد، تا خودش دنبال كند. از ايشان تشكر كردم و گفتم همين اظهار علاقه شما، برايم كافي است. از ايشان خدا حافظي كردم. پيرمرد بيش از هشتاد ساله، از طبقه هفتم ساختمان «سمت» تا درب ورودي ساختمان مرا مشايعت كرد و اصرار من بر بازگشت ايشان، بي تاثير بود.
امروز 18 خرداد 1397 شمسي كه خبر ناگهاني درگذشت اين عالم وارسته، دكنر احمد احمدي را شنيدم، به يكباره ذهنم اين خاطره را مكرر باز توليد مي كرد و تاسف و تاثرم را بر فقدانش مي افزود. روحش قرين رحمت الهي باد كه بقية السلف وارستگان بسياري بود.
مصطفي درايتي
18 خرداد 1397 شمسي
مشهد مقدس

مصطفی درایتی

مصطفی درایتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *